خرید بک لینک

به نام یزدان پاک

خیش و میش

فصل پاییز است .

همه ی فصل ها برای مردمان دشتی

دارای اجر و قرب بوده و هنوز هم هست.

اما هر کدام هویت و مزیتی دارد.

فصل بهار را با طبیعت وگلهای رنگارنگش ،

پرندگان خوش آوازش ،

سبزه های خوردنی و بدست آوردنی اش ،

هوای لطیفش که باب گلگشت و تفریح است

را بسیار دوست دارند.

فصل تابستان را برای به ثمر نشستن

درختان و میوه های نو برش

مانند رطب و خرما را دوست داشته

و گرمایش را به همین خاطر تحمل می کنند.

فصل پائیز برگ ریزان و غم انگیز است.

اما چون نوید آینده پر بار می دهد را

با آسمان پرازابر بارش بارانش بسیاردوست دارند.

که حکایت ازنمود بعددارد.

فصل زمستان راسرمایش با

امید آینده ای پربار پای

چاله های پرازآتش و گرم ازآن عبورکرده و

آتشش را بسیاردوست می دارند.

که همه را دورهم جمع می کرد.

این فصل(پائیز)که می رسید

مردمان دشتی چشمشان به آسمان ودلشان

روبه خدامی رفت ومی رود.

که کی ابری ظاهر می شود تا

شاید از آن آبی بر زمین جاری شود و

خود دلی از عزا در آورده و

آب باران تازه بنوشند و جان تازه ای بگیرند.

با غ های شان هم آبی بخورند و جان بگیرند و

آماده ی ثمردهی شوند.

برای حیوانات شان که از خشکی تابستان

عبورکرده اندرا علفی سبز شود و

شکمشان سیرشود.

وبقول دل و جان خودشان

غله کاری هایشان آماده ی کشت و زرع شود .

چون اولین باران می آمد دلشان پرامید و

چشمشان پر از اشک شوق می شد

که عشقی در آغوش کشیده اند.

درفصل پائیز بعضی هاریسک سرمایه می کردند و

قبل ازنزول باران به امیدخدایشان

مشغول کشت و زرع می شدند و

به آن خشک کار می گفتند.

که البته این افراد بسیاراندک بودند.

غالب اهالی هم منتظرمی ماندند تا اولین

رحمت(باران)برزمین جاری شود و

آنگاه خر و خیش با کیسه ای از

تخم(بذر) برداشته راهی زمین خودمی شدند

تا بیافشانند و بر آن استادانه خاک دهند که دوباره

رحمتی بیاید و سبز شود.

درگذشته زمین وباغ یکی ازمهمترین

درآمدهای مردم روستاهای دشتی بود و

مانندجان خودازآن نگه داری می کردند.

اگردر ماه عقرب ابری هویدامی شد

هم چشمان وهم دلها بدنبالش بود.

انگارمعشوقه ی آسمانی بود.

ازبزرگ وکوچک هوایش داشتند.

بیاپایین که خیلی باتوکارداریم.

اگر دستشان به آن می رسید

بزور او را نگه داشته تا ببارد

یا او را به پایین می آوردند

که این را دیگر نمی توانستند.

اگر می باریدکه خیلی خوشحال می شدند،

برایش شعرمی خواندند که:

الله تو بده بارون / سی مای عیال وارون

و اگرعبور می کرد و نمی بارید

اندوه بسیار بدان راه می یافت

که خداوندرحمتش را نازل نکرد و

چشمشان دنبال آن ابر بود تا از نظرشان غایب می شد.

اما ازخدایشان ناامید نمی شدند

منتظرمی ماندند تا بالاخره باران پاییزی را

یادرماه عقرب یاگذشته ازماه عقرب در

ورودی ماه قوس دشت کرده و خوشحال شده

آنگاه مشغول خیش و میش می شدند

که همان شخم زدن زمین است.

بیشترمردمان روستاهای دشتی تکه ای زمین برای کشت داشتند.

که خود می گفتند به اندازه ی لِکاردی

گمنه ای(للک) برای بچه ها بکاریم .

در روستاهای دشتی چیزی بنام ملاک نبود.

که گمان شود فردی به تنهایی

یکصدهکتارزمین زراعی داشته است چنین نبوده است.

بیشر خانواده ها باغی داشتند که بطور غالب در

سراب آن کشت می کردند.

هر چند سعی می کردند تا آب به باغ هم برسد.

تکه زمین هایی هم پشت باغها و اطراف روستاها بود.

البته سراب اصلی باغ را نگه می داشتندکه

بایدآب می آورد تا باغ زنده بماند و

تابستان ثمردهد.

گندمی از مخفی گاهایش بیرون آورده و

به گویش دشتی به آن"تخم"(بذر)

می گفتندکه از سال گذشته در وسایلی

به نام "کراخه"، "کاپو" یا "گوری"

نگهداری کرده بودند و

آماده ی بردن برسر زمین می کردند.

که بعضی خود نداشتند و آن را از دیگری قرض می کردند.

بعض اوقات قرض الحسنه ی پایاپای بود و

بعض اوقات اصل و سودش دریافت می شد.

بعضی ازافرادبرای دیگران کشت می کردندکه

زمینی ازخودنداشتند و

بطورغالب برای خوداین کارمی کردند.

زمین مشاء متعلق به برادران هم

بود که قابل تقسیم نبود.

به همین خاطر یا با همکاری هم کشت می کردند

یا سالی یک نفر به نوبت می کاشت.

افرادی هم بودندکه با همکاری

یکدیگر کشت می کردند.

تا کشت آنها زودتر تمام شود.

برچسب: نویسنده: مهتاب مقدم تاريخ: سه شنبه 28 بهمن 1399 ساعت: 18:12

صفحه بندی