خرید بک لینک

محرم

محرم وصفر وعاشوراي حسيني براي مردم ساكن در روستاي طوي دراز

پاره اي از بدن به حساب مي آمد كه هرگز جدا شدني نبود.درماه ذي الحجة الحرام

تمامي برنامه هاي شادي كه هم خواني با محرم نداشت به انجام رسانده و پس از ورود

به محرم تمامي برنامه ها كه قدري رنگ شادي داشت تعطيل مي كردند و بطوركلي عزادار مي شدند.

در باب عزاداري ، بدين صورت معمول بود كه تمامي ده شب يا بقولي دهه ي عاشورا

برنامه درقسمتي از خانه ي ميرزاعبدالله زايرحاجي حيدر حسين عبدعلي حسين محمد كدخداي

منطقه كه چند منظوره بوده درحالت عمومي دروازه خوانده مي شد و درزمان استفاده جلسات

عمومي كدخدا مجلسي خوانده مي شد و در زمان برگزاري مراسم عاشورا حسينيه خوانده مي شد

برگزارمي گرديد. از عاشوراي 1345 كه من يادم مي آيد . روضه خوان اين ماه، شيخ ساكن روستاي

شاه مراد به نام مرحوم شيخ حسين شفقت بود. ونوحه خوان زن ها مردي به نام مرحوم

عباس رمضان بود. نوحه هاي پا منبري را بطور معمول مرحوم عباس رمضان ،

مرحوم ملا ابراهيم،مشهدي ابول باغباني وبعض ديگر كه في الحال در خاطرم نيست

انجام مي دادند. تركيب حضورافراد براي نشستن قدري طبقه اي بود . در مكان اصلي

كه حسينيه بود بيشتر از مردان ميان سال و مسن تشكيل مي شد. در ورودي دروازه

كه گاهي راهرو هم خوانده مي شد، زنان ميان سال ومسن مي نشستند و در قسمت شرقي

حسينيه كه مكاني به اندازه ي آن بود محلي براي تداركات بود كه بطور معمول جايگاه

ميرحسين كه دلاك روستا و قهوه چي برنامه بود و عده اي از مردان جوان بود.

بطور معمول پسران ودختران خيلي جوان وتعدادي اززنان و مردان جوان بيرون از اين

سه مكان در حال رفت و آمد وبعضاً مشغول سينه زدن بودند . در بخش تداركات

اولين تدارك ، چاق كردن قليان توسط پسران ودختران معذب بود كه براي مجلس نشينان

ميان سال و مسن زن و مرد برده مي شد. ودر كنار آن يكي دو سرويس چاي وقهوه

برده مي شد كه اين اعمال تا قبل از شروع شدن روضه ادامه داشت وبطورمعمول

به اضافه ي دود آتش قهوه خانه ي ميرحسين ، دود قليان ها درمحل برگزاري خوب

مي پيچيد. من مردان جوان را خيلي كم بياد دارم كه سينه معمول امروز زده باشند .

اما زنان ودختران جوان بطورمعمول هرشب برنامه سينه زدن اختصاصي داشتند.

و درحدود 15 تا 20 نفر دروسط حياط بصورت دايره مي ايستاند .و عباس رمضان

گاه درميان دايره و گاه كه دايره كوچك بود و ميداني براي حركت نداشت در بيرون

نوحه مي خواند و آن ها سينه مي زدند و جواب مي دادند و بطورمعمول اين دايره مي چرخيد .

و اين يك نوع سينه زدن زنان محلي بود. وديگر اين كه زماني كه نوحه ي پا منبري

قبل ازروضه خوانده مي شد باز، زنان نشسته با يك دست به سينه و با دست ديگر به پاي

خود و گاهي با دوست به سينه يا به پاي خود مي زدند. و در زمان خواندن نوحه ي پا منبري

معمولاً مردان و زنان ميان سال و مسن بطور آرام نشسته به سينه ي خود مي زدند. و تا آن

جايي كه بياد دارم از شب پنجم به بعد بود علم كه تشكيل شده بود از يك چوب بلند و مقداري

پارچه ي سبز و سياه كه بدور آن مي پيچيدند و آويزان مي كردند. و پنجه ي فلزي دربالاي

آن كه نمادي از بيرق امام حسين در كربلا بود ساخته و در محل برگزاري هميشه برافراشته بود.

و گاه بدست گرفته ودور آن سينه زني مي زدند. اين علم تا روز دهم كه عاشورا بود برقرار بود

و گاه اوقات روزها براي جمع نذورات خانه به خانه در روستا و خانه هاي باغ نشين نزديك روستا

مي بردند و مي چرخاندند. و در روز عاشورا پس از پايان مراسم كه بعداز خواندن روضه ي روز قتل ومراسم ذوالجناح بود آن را به طرزبسيارخشني كه ياد آور اعمال عمر سعد در كربلا بود

باز كرده و پارچه هايش تكه تكه شده و هرتكه نصيب فردي مي شد. و آن فرد چه زن و چه مرد ،

آن تكه پارچه را تا محرم بعدي بر بازوي خود براي سلامتي مي بست . از شب هفتم به بعد

زنان جوان مشغول شده و مختك علي اصغر را با پارچه هاي سياه و سبز ونوار و قنداق و غيره

تزئين مي كردند و شب نهم ودهم زنان و دختران حاجت دار به نوبت آن را به دست گرفته و

عده ي ديگري زير آن عبور مي كردند و گاه هفت بار به دور آن مي چرخيدند. و در شب دهم

آن را باز مي نمودند. و شيخ روضه خوان مؤظف بود تا روضه را مرتب و به رديف بر اساس

باب كتابي بخواند. كه هر شب باب يكي بود و عبور شيخ از اين مقوله مساوي بود با اعتراض

مستمعين كه خود همه چيز از حفظ بودند در حالي بسياري بي سواد بودند . در شب دهم بيشتر

مردم تا صبحدم به جهت همراهي امام حسين (ع) كه در اين شب بيدار بوده است در آن مكان

بيدار مي ماندند. و به همراه اذان صبح برنامه ي صبحدم را به همراه شيخ روضه خوان ونوحه

خوانان اجرا و پس از آن براي استراحت و خواب به خانه مي رفتند . و حدود هاي ساعت ده و نيم

به حسينيه باز مي گشتند. ودر روضه ي روز عاشورا شركت و پس از برگزاري مراسم ذوالجناح

و خواندن اذان ظهر و خوردن ناهار نذري روز قتل به خانه مي رفتند.جوانان که قوی بودند

علم بردوش گرفته و خانه به خانه روستاهای همجواررفته و نذورات جمع می کردند.

...

برچسب: نویسنده: مهتاب مقدم تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:27

صفحه بندی