خرید بک لینک

با خرمان حرف میزدم صحبت از سالهای سپری شده زندگی شد:

گفتم : چند سال گذشت تا بزرگ شدی

گفت : خیلی نشد همین حوالی ها به اندازه یک رگبار ابر بهاری

که از شرق برمی خیزد در غرب خاموش می شود آنهم در ثانیه ای

چشم دوختن ولی هنوز که هنوز است جایمان آغل بیشتر نیست.

نمی دانم اشکال از بزرگ شدن ما بود یا شکل زندگی کردنمان .

البته

خرها هرگز نمی میرند.

یادم بماند به تمام خر های همسایه بگویم وقتی بزرگ شدند تازه می فهمند

اندازه بارشان بیشتر می شوند نه آزادی شان یا اندازه ی دمشان ،

هیکلشان یا چیز دیگرشون

خرها خر به دنيا نمي آيند اين آدمها هستند كه خرها رو خر مي كنند

آخرین بار که یک خر خوب بودم ۲۳ سال می گذرد حالا دیگر زیادی آدم شده ام

از یک خر کوچه بازاری هم که بپرسی به زور یادش می آید آخرین بار

که سر بر بالین یه گونی جو خوابید کی بود.

ما خرها رو اگه ول کنی تموم علف های هرز کوه و در و دشت با ریشه

می خوریم حتی اگه در بالای قله ی کوه قاف باشه.

ما خرها آدم های خوبی می شویم اما شما آدم ها خر های خوبی نمیشین

خرها خیلی دیر می فهمند چقدر خر شدند توی این کوچه راههای شهرها و دشت ها

یکی گفت :

غصه نخور خر

اون داره برمیگرده

منبع:خردهكده

برچسب: خرپيشخوان, نویسنده: مهتاب مقدم تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 13:26

صفحه بندی